گوهرنویس

سیری در امواج خروشان اقیانوس بی‌کران کتاب شریف نهج البلاغه/ حکایات ناب گلستان سعدی

گوهرنویس

سیری در امواج خروشان اقیانوس بی‌کران کتاب شریف نهج البلاغه/ حکایات ناب گلستان سعدی

آخرین نظرات
  • ۲۹ تیر ۹۷، ۱۲:۲۷ - besharat mo
    عالی

۲۵ مطلب با موضوع «حکمت‌ها» ثبت شده است

حضرت علی علیه السلام  می‌فرمایند:

خدا را فرشته اى است که هر روز بانگ برمى دارد: بزایید براى مردن و فراهم کنید براى نابود گشتن و بسازید براى ویران شدن!


ای کاش بانگ او را می‌شنیدیم!، اگر ما قبل از اینکه چیزی بسازیم و فراهم کنیم ، بدانیم که آن چیز ماندنی نیست، فقط برای همین دوره کوتاه دنیا است. و باور داشته باشیم که تنها خدا ماندنی و همیشگی است، قطعا جور دیگری رفتار می‌کنیم. بله اگر در همین دنیا با اخلاص کاریی خدایی کنیم ما هم ماندگار و جاودانه خواهیم شد. به قول شاعر:


         با خدا باش و پادشاهی کن ............. بی خدا باش هر چه خواهی کن

گوهر نویس

 

حضرت امیرالمومنین علیه السلام  در نکوهش نکوهنده‌ی دنیا می‌فرمایند:

اى نکوهنده جهان، فریفته به نیرنگ آن، ... فریفته دنیایى و سرزنشش مى نمایى!؟ تو بر دنیا دعوى گناه دارى، یا دنیا باید بر تو دعوى کند که گنهکارى؟! ... چند کس را با پنجه هایت تیمار داشتى؟ و چند بیمار را با دستهایت در بستر گذاشتى؟ ... دنیا خانه راستى است براى کسى که آن را راستگو انگاشت، و خانه تندرستى است آن را که شناختش و باور داشت، و خانه بى نیازى است براى کسى که از آن توشه اندوخت، و خانه پند است براى آن که از آن پند آموخت. مسجد محبان خداست، و نمازگاه فرشتگان او، و فرود آمدن‌گاه وحى خدا و تجارت‌جاى دوستان او.


این بیان امیر بیان علیه السلام  در جواب کسانی است که هر گناهی و اشتباهی دلشان می‌خواهد مرتکب می‌شوند و بعد تقصیر آن را گردن دنیا می‌اندازند! با هوای نفس و وسوسه‌های شیطانی فریفته لذات دنیا می‌شوند و پندهای دنیا را فراموش می‌کنند.

 بله حضرت می‌فرمایند همین دنیا مسجد اولیای الهی است. محل جمع‌آوری توشه و مزرعه آخرت است. چرا تقصیر کثافت‌کاری‌هایت را به گردن دنیا می‌اندازی!؟ زمین دنیا با فروخوردن لحظه‌ای مردگان هر لحظه دارد فریاد می‌کشد که من ماندنی نیستم، من به هیچ کس وفا ندارم، پند بگیرید و به سوی خدا و بندگی خدا بروید. آیا چیزی جز این می‌گوید!؟

گوهر نویس


حضرت امیرالمومنین علیه السلام در توصیف دنیا می‌فرمایند:

دنیا خانه اى است که از آن بگذرند، نه جایى که در آن به سر برند، و مردم در آن دو گونه اند: یکى آن که خود را فروخت و خویش را به تباهى انداخت، و دیگرى که خود را خرید و آزاد ساخت.

 دنیا جای ماندن نیست، گذرگاه است و جای عبور است. مردم در دنیا دو دسته هستند؛ یک دسته دنیا را می‌فروشند، اما یک دسته خودشان را می‌فروشند. کسانی که دنیا را می‌فروشند و از آن صرف نظر می‌کنند، به سعادت می‌رسند و در آینده خیلی خوشحال‌اند که به چیزی گذرا و فانی دل نبسته‌اند. اما آن‌هایی که خودشان را می‌فروشند، خودشان را در معرض هلاکت قرار می‌دهند و برای همیشه پشیمان خواهند شد.

پی نوشت:

حکمت ۱۳۳؛ ترجمه استاد شهیدی

گوهر نویس

حضرت علی علیه السلام در توصیف دنیا می‌فرمایند:

مردم دنیا چون کاروانند، تا بار فکنند کاروانسالارشان بانگ بر آنان زند تا بار بندند و برانند.


در تعبیر دیگری امیرالمؤمنین علیه السلام مردم دنیا را به قافله‌ای تشبیه می‌فرماید که پس از خستگی حرکت، در جایی منزل کرده‌اند تا مقداری استراحت کنند و غذایی بخورند، اما هنوز قرار نگرفته‌اند که مدیر کاروان دستور حرکت می‌دهد. اصلا نفهمیدند که چه شد؛ هنوز انسان یک تجربه کامل از یک زندگی ندارد، اما به او می‌گویند وقت شما تمام شد. تشریف ببرید! حتی فرصت استراحت نیز پیدا نمی‌کنند.

پی نوشت:

بخشی از حکمت ۴۱۵

گوهر نویس

حضرت امیرالمومنین علیه السلام اهل دنیا را به کاروانی تشبیه فرموده است:

مردم دنیا همچون سوارانند که در خوابند و آنان را مى رانند.


دنیاپرستان همان اهالی قافله‌ای هستند که آن‌ها را در مسیری حرکت داده‌اند، اما وقتی این‌ها را حرکت داده‌اند، خواب بوده‌اند و نفهمیده‌اند که اصلا آن‌ها را به کجا می‌خواهند ببرند. مثل این‌که از بستر خواب بلندشان کرده و به سمتی حرکت‌شان داده‌اند و این‌ها نمی‌دانند به کجا می‌روند. این است که توجه به هدف ندارند و برای خودشان هدفی انتخاب نکرده‌اند. در عالم خواب سوار الاغی کرده‌اند و وقتی چشم باز می‌کنند، می‌بینند وسط بیابانی هستند. نمی‌دانند به کجا می‌روند و چه خواهد شد؟ فقط به فکر این هستند که گرسنه‌اند چه بخورند و با کدام اسباب‌بازی‌ بازی کنند.

پی نوشت:

حکمت ۶۴  

گوهر نویس


حضرت امیرالمومنین علیه السلام در بی‌ارزشی دنیا می‌فرمایند:

به خدا که این دنیاى شما در دیده من خوارتر از استخوان خوکى است که در دست گرى باشد.

 

شاید در چهارپایان هیچ حیوانی زشت‌تر و بدقیافه‌تر از خوک نباشد. اصلا انسان از دیدنش نفرت پیدا می‌کند. اکنون خوک مرده‌ای را فرض کنید که متعفن هم شده باشد. خودش که نجس العین است. افزون بر این‌ حالا مرده است، متعفن شده و گوشت‌هایش پراکنده شده و استخوانی از این خوک باقی مانده است. اگر جوان زیبایی این استخوان را به دست بگیرد، باز انسان رغبت نمی‌کند که به آن نگاه کند. حال فرض کنید به جای این جوان زیبا، فردی جذامی این استخوان را به دست بگیرد. فرد جذامی مبتلا به خوره می‌شود، گوشت‌هایشان می‌ریزد و قیافه بسیار بدی پیدا می‌کند. انسان چقدر به استخوان متعفن خوک مرده‌ای که در دست یک جذامی است، رغبت دارد؟!!

گوهر نویس

حضرت مولی الموحّدین علی علیه السلام در معرفی اسلام می‌فرمایند:

اسلام را چنان وصف کنم که کس پیش از من نکرده است:

اسلام گردن نهادن است و گردن نهادن یقین داشتن،

و یقین داشت راست انگاشتن و راست انگاشتن بر خود لازم ساختن،

و بر خود لازم ساختن انجام دادن و انجام دادن به کار نیک  پرداختن.


بطور خلاصه می‌توان گفت: اسلام یعنی تسلیم محض بودن در برابر امر و نهی خداوند عزیز متعال.

پی نوشت:

حکمت ۱۲۵ ؛ ص ۳۸۲

 

گوهر نویس

 

حضرت علی علیه السلام در توصیف دنیا می‌فرمایند:

دنیا همچون مار است ، سودن آن نرم و هموار، و درون آن زهر مرگبار.

فریفته‌ی نادان دوستی آن پذیرد و خردمند دانا از آن دوری گیرد.


دنیا به ماری تشبیه شده که پوست آن نرم و لطیف است ، وقتی او را لمس می‌کنی از لطافت پوست آن لذت می‌بری اما غافل از زهر کشنده دورنش هستی. اگر باور داشته باشیم دنیا مار است هرگز فریفته‌ی ظاهر خوش آب و رنگ آن نخواهیم شد.

پی نوشت:

حکمت ۱۱۹ ؛ ص ۳۸۱

گوهر نویس

 

حضرت امیر علیه السلام درباره مردم دنیاپرست می‌فرمایند:

مردم چیزی از کار دین را برای بهبود دنیای خود وانگذارند جز آنکه خدا چیزی را که زیانش از آن بیشتر است پیشاپیش آنان آرد.

چه بسیارند افرادی که دستورات دین را جدی نمی‌گیرند تا دنیای آنها فراهم‌تر شود، مثال مهم آن خمس است، این واجب الهی که تقریبا فراموش شده است. افرادی که خمس مال خود را نمی‌دهند فکر می‌کنند مال آنها زیاد می‌شود در حالی که خدا اتفاقی پیش می‌آورد که زیان آن به مراتب بیشتر از زیان ظاهری خمس دادن است. مثل هزینه‌های درمان بیماری‌های عجیب و غریب ، هزینه‌های تصادفات و ...

پی نوشت:

حکمت۱۰۶ ؛ ص ۳۷۸

گوهر نویس

 

توصیه حضرت علی علیه السلام وقتی که می‌خواهیم بنده‌ی خدایی را حاجت روا کنیم:

روا ساختن حاجت جز با سه چیز راست نیاید:

۱- خُرد شمردن آن، تا بزرگ نماید.

۲- پوشیدن آن تا آشکار گردد.

۳- و شتاب کردن در آن تا گوارا شود.

وقتی به کسی وعده برآورده کردن حاجتش را می‌دهیم باید شتاب کرد تا شیرینی‌اش را چشید. هم برای برآورده کننده حاجت و هم برای برآورده شده حاجت!

ما باید کار خیری که انجام می‌دهیم را کوچک بدانیم تا در درگاه الهی بزرگ شمرده شود و باید مخفیانه عمل کنیم تا در نزد پروردگار آشکارا شود.

پی نوشت:

حکمت ۱۰۰؛ ص۳۷۷

گوهر نویس