گوهرنویس

سیری در امواج خروشان اقیانوس بی‌کران نهج البلاغه

گوهرنویس

سیری در امواج خروشان اقیانوس بی‌کران نهج البلاغه

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۳۲ مطلب با موضوع «مناجات با خدا» ثبت شده است

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:

لَسْتُ أَتَّکِلُ فِی النَّجَاةِ مِنْ عِقَابِکَ عَلَى أَعْمَالِنَا بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَیْنَا لِأَنَّکَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ

(من آن نیستم که در رهایى از کیفرت بر اعمالمان تکیه کنم، بلکه به احسانت بر ما اعتماد دارم، چرا که تو اهل تقوا و مغفرتى)

خدایا من برای نجات خودم تکیه بر اعمال دست و پا شکسته‌ام ندارم. اعمال من یا ناقص بوده یا با ریا و خودنمایی و یا هزار ناخالصی دیگر. نمی‌توانم ادعا کنم که فقط برای رضای تو عمل کردم. ای خدا نگاهم به فضل و کرم بی‌انتهای توست. اعتمادم به بخشش کریمانه توست

مطالب بیشتر

خدایا تو را به تو شناختم

به غیر او امید نبندیم

درباره گلوله‌های داغ

گوهر نویس

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:

سَتَّارُ الْعُیُوبِ غَفَّارُ الذُّنُوبِ عَلامُ الْغُیُوبِ تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِکَرَمِکَ

(پوشنده عیب‌ها، آمرزنده‏ گناهان، داناى نهان‌ها، گناه را با کرمت می‌‌‏پوشانى.)

اگر دیگری نگاهم می‌کرد، گناه نمی‌کردم. اما تو دائم و دقیق نگاهم می‌کنی و من بی توجه‌ام، انگار زیادی پررو شده‌ام. ای خدا نه بخاطر اینکه تو را دست کم بگیرم بلکه بخاطر اینکه تو عیب پوشی می‌کنی، رسوا نمی‌کنی و زود انتقام نمی‌گیری، من این چنین جرأت پیدا کرده‌ام. خدایا من هرگز نخواسته‌ام در برابرت قد علم کنم و جسورانه گناه کنم. گناهانم از روز جهل و غفلت است، از روی بی‌معرفتی است. خدایا معرفت و محبّت به خودت را در دلم روز به روز بیشتر کن.

مطالب بیشتر:

خدایا تو در پرده نیستی

عشقم به‏ تو واسطه‏‌ام به پیشگاه توست

آیا این جمله درسته؟ (آدم باید دلش پاک باشه...)

گوهر نویس

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:

أَنَا یَا سَیِّدِی عَائِذٌ بِفَضْلِکَ هَارِبٌ مِنْکَ إِلَیْکَ.

(من اى آقایم پناهنده به فضل توام، گریزان از تو به سوى توام)

خدایا پرونده‌ام سیاه و رویم سیاه، آمدم به درگاه تو چون جز تو پناهی ندارم. شده‌ام مثل بچه‌ای تُخس و ظلم که مادرش از دستش عصبانی شده و به دنبالش می‌کند. هیچ راه فراری ندارد. همه راه‌ها بسته است. وحشت زده و ناامید می‌شود. راهی ندارد جز اینکه به سوی دامن مادرش پناه ببرد. پای مادر را می‌چسبد و ناله می‌زند. خدایا می‌دانم که تو هزاران برابر و بلکه بیشتر از مادر به من مهربان تر هستی. پناه می‌برم به مهربانی و عفو تو. مرا در آغوش بگیر و ببخش.

 

با پای ز ره مانده و دستی کوتاه ........... من در پی عفو تو به راه افتاده ام

مطالب بیشتر:

فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی

کتاب و کرونا

زینب به جرم عشق اسیر شد!

گوهر نویس

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:

مَعْرِفَتِی یَا مَوْلایَ دَلِیلِی عَلَیْکَ وَ حُبِّی لَکَ شَفِیعِی إِلَیْکَ ... أَدْعُوکَ یَا سَیِّدِی بِلِسَانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ . رَبِّ أُنَاجِیکَ بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُهُ أَدْعُوکَ یَا رَبِّ رَاهِبا رَاغِبا رَاجِیا خَائِفا إِذَا رَأَیْتُ مَوْلایَ ذُنُوبِی فَزِعْتُ وَ إِذَا رَأَیْتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ.

(اى مولاى من ، معرفتم راهنمایم به سوى تو، و عشقم به‏ تو واسطه ‏ام به پیشگاه توست،... اى آقایم تو را به زبانى می خوانم که گناهش او را ناگویا نموده، و با دلى با تو مناجات می کنم که جرمش او را هلاک ساخته، تو را می خوانم اى پروردگارم در حال هراس و اشتیاق و امید و بیم، مولاى من هرگاه گناهانم را می بینم بی تاب می گردم، و هرگاه کرمت‏ را مشاهده می کنم، به طمع می افتم)

 خدایا می‌دانی چرا در خانه‌ات آمده‌ام با اینکه می‌دانم استحقاق جواب تو را ندارم؟ محبتی که از تو توی دلم مانده من را کشانده به سوی تو. نقل شده در دوران امام سجاد علیه السلام زمانی که قطحی همه جا را فرا گرفته بود، مردم دور مدعیان سیر و سلوک جمع می‌شدند و می‌گفتند بیاید دعا کنید، خشکسالی بدبختمان کرده است. آنها هی طواف می‌کردند و ناله می‌زدند، اثری نبخشید. یک روز دیدند عزیز برومندی وارد شد. آرام آرام آمد. نگاه کرد و گفت: چرا دعا نمی‌کنید، باران ببارد. گفتند : هر چه دعا کردیم و ناله زدیم فایده‌ای نداشت. گفت: بروید کنار. آمد پای کعبه، سر به سجده گذاشت و گفت:« خدایا به خاطر محبّتی که به من داری مردم را سیراب کن. » ناگهان ابرها وارد شدند و باران سنگینی شروع شد. دورش جمع شدند و گفتند: تو چطور جرأت کردی اینگونه با خدا حرف بزنی؟  فرمود: « شما هم اگر مطمئن باشید خدا دوستتان دارد می‌توانید از او بخواهید.» گفتند: از کجا می‌دونی خدا دوستت داره. فرمود: اگر دوستم نداشت به خانه‌اش دعوتم نمی‌کرد. ایشان آقا زین العابدین بود. ببینید چه قوت قلبی و چه اطمینانی به خدایش دارد.

خدایا وقتی به خودم و گناهانم نگاه می‌کنم دادم بلند می‌شود اما وقتی به کرم و لطف تو نگاه می‌کنم طمع می‌کنم.

مطالب بیشتر:

تکبّر،ترس و بخل بهترین صفات زن

دنیا همچون گرد کاهی بی ارزش

گوهر نویس

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:

 وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْکَ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَکَ.

(و همانا مسافر به سوى تو مسافتش نزدیک است، و تو از مخلوقاتت هرگز در پرده نیستى، جز اینکه کردارشان آنان را از تو دور می‌نماید.)

خدایا کسی که درِ خانه تو می‌آید، خیلی راهش نزدیک است. چون تو از رگ گردن به ما نزدیکتری. خدایا تو در پرده نیستی بلکه گناهانم مانع شده از دیدنت. به راستی که می‌شود خدا را دید! اگر چشمانمان و دیگر ورودی‌های دلمان مثل گوش و دهان و ... پاک باشد و به گناهان آلوده نشده باشد ، به راحتی می‌توانیم خدا را ببینیم.

مطالب بیشتر:

خودش خسته عشق بود

خدایا چقدر دلم تنگ شده!

 

گوهر نویس

فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی:

وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی لا أَرْجُو غَیْرَهُ وَ لَوْ رَجَوْتُ غَیْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجَائِی وَ الْحَمْدُ للهِ الَّذِی وَکَلَنِی إِلَیْهِ فَأَکْرَمَنِی وَ لَمْ یَکِلْنِی إِلَى النَّاسِ فَیُهِینُونِی.

(و سپاس خداى را که به غیر او امید نبندم، که اگر جز به او امید می‌بستم ناامیدم می‌نمود. و سپاس‏ خداى را که مرا به خودش وا گذاشت، ازاین‏ رو اکرامم نمود، و به مردم وا نگذاشت تا مرا خوار کنند.)

یکی از دوستان می‌گفت از عزیزترین و نزدیکترین‌ها گاهی ضربه‌ای خورده‌ام تلخ، که نتوانستم تا مدت‌ها هضمش کنم. گفتمش یاد این فراز دعای ابوحمزه کن، الحمدالله که خدا مرا به خودش محتاج کرد. من را به دیگری محتاج نکرد که خوارم کند، توی سرم بزند و شخصیّتم را خُرد کند.

مطالب بیشتر:

هیچ کاری با تقوا اندک نیست

پرده‌ای میان خود و خدا باقی بگذار هر چند نازک

ترس از پروردگار را شعار خود سازید

 

گوهر نویس

بخشی از دعای شریف ابوحمزه ثمالی:

بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ وَ لَوْ لا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ.

(تو را به تو شناختم، و تو مرا بر هستى خود راهنمایى فرمودى، و به سوى خود خواندى، و اگر راهنمایى تو نبود، من نمی‌دانستم تو که هستى؟)

خدایا اگر راهنمایی و لطف تو نبود، من چگونه تو را می‌شناختم؟ من چیزی جز جهل و فقر و نیاز نیستم. من نیستی محض بودم ، تو مرا هستی بخشیدی و به سوی خود خواندی. خدایا چگونه شکرت را به جای آورم؟ تو مرا رها نکردی و بواسطه اولیاءالهی راه سعادت را به من نشان دادی.

مطالب بیشتر؛

 

خدایا با ریزترین اشیاء، بزرگترین قدرت‌ها را به خطر انداخته‌ای!

خدایا چقدر دلم تنگ شده!

گوهر نویس

 

قطعه‌ای از مناجات شعبانیّه :

إِلٰهِى إِنْ حَرَمْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى یَرْزُقُنِى ؟ وَ إِنْ خَذَلْتَنِى فَمَنْ ذَا الَّذِى یَنْصُرُنِى.

(خدایا! اگر محرومم کنی پس کیست آن‌که به من روزی دهد؟ و اگر خوارم‌سازی پس کیست آن‌که به من یاری رساند. )

خدایا چگونه یک ویروس ریز میکروسکوپی که وزن همه‌ی ذراتش در دنیا به یک گرم هم نمی‌رسد، ما را محدود کرده و از بسیاری از تجمّعات مردمی محروم کرده است؟! روزیِ خیلی از مردم را محدود کرده و تمام نقشه‌ها و برنامه‌های دنیا را عقب انداخته و بعضی را لغو کرده است.

خدایا امروز بیش از گذشته قدرت مطلق تو را می‌بینیم و با تمام وجود حسّش می‌کنیم. معبود من اگر تو بخواهی ، کسی را از چیزی محروم کنی ، دیگر تمام قدرت‌های دنیا هم که دست به دست هم بدهند نمی‌توانند جلویش را بگیرند. مولای من تنها پشتوانه و تکیه‌گاه ما تویی.

خدایا امروز می‌بینیم که با یک ویروس چه قدرت‌های جهان‌خواری را خوار و ذلیل کرده‌ای! پرده از روی کثیف و چرکین غرب وحشی کنار کشیده‌ای و به ما نشان دادی که اگر بخواهی کسی را خوار سازی، هیچ قدرتی نمی‌تواند جلویش را بگیرد. با ریزترین اشیاء، بزرگترین قدرت‌ها را به خطر انداخته‌ای! و این درس توحید است برای ما، باشد که تنها تو را بپرستیم و از تو یاری بجوییم.

مطالب بیشتر:

شما در دنیا فقط مهمان هستید

توصیف آنان که خواهان دنیا نیستند!

گوهر نویس


حضرت علی علیه السلام درباره عظمت علم الهی می‌فرمایند:

... از علم او پنهان نیست شمار قطره های باران، و نه ستارگان آسمان، و نه آن خاکریزه ها که باد با خود به هوا بردارد، و نه موری که بر سنگی صاف پای گذارد، و نه آرام جای مورچه‌ای  خرد و باریک  در شبی سیاه و تاریک. می داند جای افتادن برگهای درختان را، و آهسته باز و بسته شدن دیدگان را. و گواهی می دهم که جز خدای یکتا خدایی نیست، و او را همانند و همتایی نیست...


مولایمان امیرالمومنین  علیه السلام  چه زیبا عظمت علم خداوند قادر متعال رابه تصویر می‌کشد. خداوند تعداد قطره‌های باران را با تمام جزئیاتش می‌داند. در ذهن خود مجسّم کنید، مورچه سیاهی را که روی سنگ سیاهی در حرکت است، قطرات باران به شدت روی سنگ سیاه می‌خورد و شَتَک می‌زند به بدن مورچه. ذرات خاکی که از روی سنگ به هوا پرتاب شده‌اند به بدن کوچک مورچه می‌نشینند. حال خداوند عزیز و مهربان ما تعداد ذرات خاک و تعداد ذرات آبی که روی بدن این مورچه است را می‌داند. وزن مورچه و تمام نیازها و دردهای او را هم می‌داند.

برگی که از درخت جدا می‌شود و سوار بر باد می‌چرخد و می‌رقصد، چه کسی جز خدا می‌داند که این برگ کجا آرام می‌گیرد و سرنوشتش چگونه رقم می‌خورد؟! خوارک چه حیوانی می‌شود؟! چه تعداد ذره خاک بر آن نشسته و چه وزنی دارد؟!

چنین خدایی آیا سزاوار ستایش و بندگی خالصانه نیست؟! من گنهکار روسیاه چگونه در برابر چنین خدایی قلدری می‌کنم و به علم و توانایی خودم می‌نازم!؟ وای بر من که ذرّه‌ای به غیر خدا دل ببندم در حالی که خداست یگانه معشوق و یگانه معبود همه مخلوقات جهان هستی اعم از انس و جن و اشیاء و حیوانات!


مطالب بیشتر:

گوهر نویس




مولای متقیّان علی علیه السلام  حضرت حق را اینگونه توصیف می‌فرماید:

هر چیز برابر او فرو افتاده و خوار است، و همه بدو ایستاده و برقرار. ... نیروى هر ناتوان، و پناه هر اندوهبار. هر که سخن گوید، سخن او شنود، و هر که خاموش باشد نهان او داند. ... بیم تنهایى نداشتى تا خلق را بیافرینى، و آنان را نیافریدى تا از ایشان سودى بینى. ... و آن که فرمان تو نبرد از قدرتت نکاهد، و آن که تو را مطیع باشد، بر ملک تو نیفزاید. ... و رهایى از تو جز به تو نیست، و در دست قدرت تو زمام هر جنبده اى است، و به سوى تو بازگشت هر آفریده اى است.


در نظر بگیرید کودکی که پدرش بر او غضب کرده و قصد کتک زدن او را دارد، کودک هم هیچ پناه‌گاهی ندارد، مادرش مرده ، خواهر و برادری ندارد، برای فرار از دست پدر چاره‌ای جز بازگشت به سوی پدر ندارد. دستانش را به دور پای پدر حلقه می‌کند و ناله سر می‌دهد. اینجاست که دل پدر به رحم می‌آید و خشمش فروکش می‌کند، دستی به سر کودکش می‌کشد و ...

این یک مثال فقط برای تقریب به ذهن بود، کار روزانه امثال من، گناه کردن و سرکشی کردن است، خداوند غضب می‌کند اما مهربانانه نه مثل آن پدر! خداوند می‌گوید توبه کن اما مهربانانه می‌گوید نه مثل آن پدر! وقتی بنده گنه‌کار دست به دامان ملکوتی خدا می‌برد و ناله می‌کند، خداوند او را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید: بنده من خوش آمدی! من گنه‌کار چاره‌ای ندارم که از غضب خدا فرار کنم به سوی رحمت خدا، مثل فرار از پدر به سوی پدر!

گوهر نویس